مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ز حمد و شکرِ خدا، شَهد و شِکَّرَم بر لب که ابرِ رحمتِ حق، نازل است در دل شب جهان جوان شده باز از، بهارِ ماه رجب بشارتِ ازلـی میرسد به گـوشِ طـلـب جـواد آل عـلـی زد قــدم در ایـن دنــیـا نـهـم امـام مـبـیـن آمـده ز بـیـتِ رضــا خـدا به کـوری چـشـم تـمـام بدخـواهان دمـیـد در حـرم فـاطـمـه سـحـرگـاهــان رسـید تـاج سرِ بـرتـریـن شـهـنـشـاهـان فـرشتـگـانِ بـهـشـتـی شـدنـد هـمـراهان ز شور و شوق و شعف، حضرت رضا خرسند خـدا بـخـاطـر لـبـخـنـدِ او زنـَد لـبـخـنـد گلی که بعدِ چهل سال، عِدلِ کـوثـر شد ز بیتِ وحی، شکـوفـا شد و معـطر شد چـقـدر بـاعـث خـشـنـودیِ پـیـمـبـر شـد به حلم و علم و عمل، جانشین حیدر شد امـامِ مُـفـتـرَضُ الـطـّاعـۀ جـهــان آمـد مـیِ جــوادالائـمــه بـه کــامِ جــان آمــد میِ جواد بنـوشـید، جـامِ سـرشـار است که میلِ جانِ جهانی به جامِ دلـدار است جهان و هر چه در آن است، مستِ این یار است بهشتِ جود و کرامات و بحرِ اَسرار است ولایـتِ عـلـوی را بـه سـیـنـهاش دادنـد رضا نـوشـت که مـاه مـدیـنـهاش دادنـد کسی که نام خوشـش سـومین محمد شد ز روز آمـدنـش، احـمــدی مـجــدد شـد به عـلـمِ غیب، ز مـیـلادِ خود مـؤید شد ز ابتدای ظـهـورش، مـطـیـعِ سرمد شد شهـادتـین به لـب داشت از ولادتِ خود و عـبدِ صالحِ حـق بود، تا شهادت خود ز کودکی چو به کامش میِ فراتش بود به روز حَرب سلاحش، مناظراتش بود مـعـارفِ عـلـوی، چشمـۀ حـیـاتـش بود علومِ فـاطـمیاَش، کـشـتی نجـاتـش بود مـبـارزان، ز حـدیث عـلـومِ او سـیراب مخالـفـان، ز شـگـِرد هـجـومِ او بیتاب همه قـیـافـه شـنـاسـان، بکارِ خود ناکام مـنـافـقـانِ ز سـعـایـت عـلـیـهِ او بـدنـام خواص، ننگ خریدند و عدهای ز عوام فقط جوانِ رضا ماند و عشق و حسنِ ختام به امـتـحـانِ ولایت، بـصـیـر بـایـد بـود و طـوقِ بـنـدگیاَش را، اسـیـر باید بود جـوان و پـیـر نـدارد، جـهـاد بـایـد کرد به وَعـدههـای ولی، اعـتـمـاد بـایـد کرد هَـمـاره اَرزشِ خود را، زیـاد باید کرد چـنـان جـواد، کـرم بـر عِـبـاد باید کرد جــوادِ آل عـلـی، با فــقــیــر بـنـشــیـنـد گـهـی کـنـارِ یـتـیـم و اسـیــر بـنـشـیـنـد جـوادِ آل عـلـی، چـون عـلـی وفـا دارد به عاشقانِ علی، روز و شب عطا دارد ببـیـن هـوای گـرفـتــار، تـا کـجــا دارد کـه دردِ غـربـتِ زخـم مـدیـنـه را دارد به گـریه گـفت که حق را تمام میگیرم ز خصـمِ فـاطـمـه من انـتـقـام میگـیـرم میان کوچه، که سیلی بروی زهرا زد؟ غـلاف تیغ، به او پیـشِ چـشم مـولا زد چرا به پهلوی مظلومه ضربه، با پا زد؟ ز کـوچه بود، که تا کـربلا حرم را زد اگر شراره به دربِ حرم، نمیافروخت کجا خیامِ حسینی، به شعلهها میسوخت؟ |